فاطمه : کارم شده غصه خوردن. من غصه همه را می خورم.

دسته بندی ها :
فاطمه : کارم شده غصه خوردن. من غصه همه را می خورم.

فاطمه : سلام خانم جعفری عزیزم. خیرتون بده که اینطوری با حوصله و جواب سوالات مردم رو می دید. اجرتون با خود خدا… خانم جعفری من خیلی می خورم. نه تنها غصه خودم رو بلکه غصه همه رو می خورم. یکی توی زندگیش مشکل داشته باشه از ته دل ناراحت می شم و می برم. مادرم می‌گه انقدر که تو غصه آدم ها رو می خوری، خودشون غصه خودشون رو نمی خورن. اما چی کنم؟ دست خودم نیست. احساس می کنم این دور از انسانیته که ببینی یکی مشکل داره و غصه نخوری

پاسخ : عزیزم سلام. اجازه بده قبل از اینکه نظر خودم رو در مورد سوالت بدم، از زبان استاد الهی قمشه ای یه مطلبی برات بگم. ایشون یه جا تو صحبتشاون گفتن، همونطور که خوردن شراب حرام است، خوردن غصه هم حرام است!

راست می گه! مگر می شود خدای به این مهربانی داشت و باز هم غصه خورد؟ تو از خدا به انسان ها مهربان تر شدی؟ من می دونم تو چرا غصه می خوری. اگر تو رو کنم، معلوم می شه که چقدر از بدبخت شدن و آسیب دیدن می ترسی! و چون می ترسی که این بلاها سر خودت بیان، فکر می کنی اگر غصه آدم ها رو بخوری، در واقع این بلاها دیگه سر خودت نمیاد. اما اگر غصه شونو نخوری و بی تفاوت از مشکلات آدم ها عبور کنی، احساس می کنی انسان خوبی نیستی و مستحق عذابی!

عزیز دلم تو احتیاج به درمان داری. و بدترین موضوعی که باعث این بدبختی تو شده اینه که تو احساس می کنی این صفت و غصه خوردن، یه صفت انسانی و الهیه! همین مسأله باعث می شه که سعی نکنی از خودت دورش کنی. درحالی که من به عنوان یه بهت می گم که باید ذهن خودت رو درمان کنی عزیزم. من نمی گم باید بی رحم باشی. ولی محبت خوبه. نه دلسوزی و غصه خوردن!

خدا محبت رو دوست داره. نه دلسوزی و غصه خوردن رو! مشکل تو اینه که تو محبت رو نشناختی عزیزم. تو فکر می کنی محبت یعنی اینکه بنشینی و برای آدم‌ها غصه بخوری. خوب که چی بشه؟ چه گره ای از مشکلاتشون می تونی باز کنی؟ اگر محبت در قلب تو جریان پیدا کنه، تو می تونی بهشون کمک کنی و حتی این محبت می تونه شفا دهنده باشه! اما غصه از خدا نیست. خیلی وقتها غصه خوردن تو برای آدم ها حتی می تونه اون ها رو ضعیف تر هم بکنه!

خیلی از مواقع افرادی میان کلینیک من که واقعا مشکلاتشون زیاده. اگر تو جای من بودی که از صبح تا شب گریه می کردی براشون! این انسان های رنج کشیده میان دفتر من و درد دل می کنن. اولین هدفشون اینه که من درکشون کنم. و فکر می کنن اگر من دلم براشون بسوزه یعنی درکشون کردم. در نهایت وقتی صحبت‌هاشون تموم می‌شه، با محبت دستشون رو می گیرم و این احساس رو بهشون می دم که تو بدبخت نیستی! من درکت کردم ولی حقیقتا آفرین داری. که اینقدر قوی هستی. خدا چقدر به تو افتخار می کنه که مشکلات به این بزرگی رو تحمل کردی و الان باز هم داری نفس می کشی! باز هم می تونی لبخند بزنی! و با پاهای خودت اومدی دفتر مشاوره که یه راه حل پیدا کنی! من مطمئنم که خدا در تو قدرتی دیده که امتحان به این سختی ازت گرفته. همیشه امتحان مدرسه تیزهوشان از امتحانات بچه های عادی سخته تره!

بله فاطمه عزیزم. اگر واقعا می خوای به آدم ها کمک کنی، اول باید روی خودت کار کنی که افکار اشتباه و بیمار رو از خودت دور کنی. اینکه تو مدام غصه آدم ها رو می خوری، خوب نیست. اگر این مشکل واقعا دست خودت نیست، حتما نزد یک حرفه ای برو تا این مسأله رو ریشه یابی و درمان کنه. اگر بخوای به انسان ها کمک کنی اول باید سالم و قوی باشی. یه آدم ضعیف نمی تونه به دیگران کمک کنه. پله بعدی اینه که از خدا بخوای محبتش رو به تو نشون بده. و سعی کنی در محبت خدا ساکن بشی و به انسان ها محبت داشته باشی. نه ترحم و دلسوزی. در نهایت ممنون از سوالت. تو رو به خدای مهربان می سپارم.

                                                               آناهیتا جعفری

                                                             روانشناس و روانکاو

مطالب مرتبط

نظرات شما

0
X