پذیرش

دسته بندی ها :
پذیرش

بی قراری. نمی توانی زندگی را آن طور که هست، بپذیری. ذهنت مدام درگیر این است که چگونه اوضاع را تغییر دهی و چطور خود را از این وضعیت تلخ بیرون بکشی. آرامش نداری. احساس تنهایی و فشار می کنی. با همه چیز می جنگی. با خودت، با سرنوشت، با آدم ها و قدرت اینکه را آن طور که هست، در آغوش بگیری، نداری. زندگی، برایت بسیار مشکل است.

ذهنت مدام نقشه می کشد و به دنبال راه می گردد. اما تو نمی توانی راه را پیدا کنی. چون چشمانت فقط به دنبال همان دری می گردند که دلت می‌خواهد پیدا کنی. قدرت پذیرش درهای دیگر را نداری. چون اسیر خواسته های خودت هستی و راهی که سرنوشت بر سر راهت قرار می دهد را نمی بینی. زندگی برای تو تبدیل به میدان مبارزه ای شده که اغلب در آن بازنده ای. چون زندگی را همان گونه که هست، نپذیرفته ای.

به راستی پذیرش چیست؟ و چطور می توان به این گنج بزرگ دست یافت؟

در واقع پذیرش یعنی آشتی عمیق با سرنوشت، یعنی قبول واقعیت و پذیرفتن نقاط قوت و ضعف زندگیمان، بدون هیچ قضاوت و رنجی. یعنی در آغوش گرفتن زندگی، همان گونه که هست. و عشق ورزی به تک تک لحظات تلخ و شیرین زندگی و در آغوش کشیدن نقاط قوت و ضعف خودمان و دیگران. یعنی نقطه ای که هم اکنون در آن قرار دارم را بپذیرم و در مسیری که زندگی برای رشد و کمالم انتخاب کرده است، قدم بگذارم.

تا اینجای کلاممان کمی گنگ بود. نه؟ پذیرش! در آغوش گرفتن زندگی همان گونه که هست! تصور اینکه زندگی را همان طور که هست در آغوش بگیرید، برای بعضی از شما حقیقتاً آسانی نیست. شاید با خودتان می گویید: وای… خدای من! چطور می‌توانم تمام بخش های زندگی را دوست داشته باشم؟ حضور بعضی از افراد در زندگی من، به راستی مانع رشد من هستند. نمی توانم حضور آنها را عاشقانه قبول کنم. من نسبت به ضعف هایم پذیرش ندارم. از آن ها متنفرم.. باید حذف شوند!

اگر ظاهرم کمی بهتر بود احساس بهتری نسبت به خودم پیدا می کردم. من این بینی بزرگ را اصلاً دوست ندارم! وضعیت مالی ام را که به هیچ عنوان نمی توانم بپذیرم. اگر وضعیت مالی بهتری داشتم، الان خیلی جلو تر بودم. پذیرش نسبت به سرنوشت؟؟؟ حرفش را هم نزن! اگر سرنوشت مشکلات بی رحمانه خود را بر سر راهم قرار نمی داد، می توانستم موفق تر و خوشبخت تر باشم. حالا چطور می‌توانم زندگی را همان طور که هست در آغوش بگیرم؟ اصلاً چرا باید این کار را بکنم؟

خوب! رسیدیم سر پله اول.. اینکه پذیرش چه کمکی می تواند به ما کند و چگونه باعث می شود پله‌های رشد و ترقی را سریع تر و راحت تر طی کنیم؟ در واقع وقتی نسبت به تمام جوانب زندگی خود پذیرش پیدا می‌کنید و واقعیت را همان گونه که هست، قبول می کنید، شما راحت تر می گیرد و حرکت می‌کند. شما در واقع با پذیرش هرآنچه که هست، تمام اصطکاک های ذهنی خود را برطرف می کنید. و انرژی اضافه‌ای که ذهن شما دائماً باید خرج جنگیدن با چیزهایی که نمی خواهد کند، حالا صرف حرکت به سمت جلو می‌شود. آیا این خوب نیست؟

وقتی پذیرش ندارید، دقیقاً مثل این است که در جاده ای حرکت می کنید اما کوله بار سنگین و بدباری که به دوش دارید، حرکت شما را سخت و کند کرده. می‌خواهیم دقیقاً تصور کنید که زندگی در حالی که پذیرش ندارید، چقدر سخت و طاقت فرسا است. در واقع هدف اول ما این است که از این وضعیت سخت حالتان به هم بخورد.

فقط باید تصمیم بگیرید. یک لحظه مکث کنید و کوله بار سنگین و بدبار خود را به کناری پرتاب کرده و راحت و روان به راه خود ادامه دهید. زندگی را، خودتان را، آدم ها را، و تمام تلخی ها و شیرینی های سرنوشت را بپذیرید و در آغوش بگیرید. و در خنکای پذیرش، دقیقاً مثل یک ماهی که در مسیر رودخانه حرکت می‌کند، شنا کنید و به سمت هدفتان لیز بخورید.

در واقع پذیرش یعنی همکاری با کائنات برای رسیدن به هدف و خوشبختی. خیلی از افراد گمان می کنند برای رسیدن به اهداف خود باید سختی بکشند. بله تلاش بسیار لازم است تا به اهدافمان برسیم. اما وقتی پذیرش پیدا می کنیم، دیگر سختی معنایی ندارد. آنگاه ما عاشقانه و در حالی که از لحظه لحظه های سیر و سلوکمان لذت می‌بریم، به سمت هدفمان سر می خوریم. بله سر می خوریم. به همین راحتی! چون وقتی پذیرش داریم، دیگر در مسیرمان تنها نیستیم. سرنوشت ما را در جهت رودخانه ای که خودش برایمان تدارک دیده، سر می دهد. و ما خیلی آسان تر از قبل به هدفی که سهم الهی ما است می رسیم.

وقتی پذیرش نداریم در واقع چشمان خود را به روی واقعیت های زندگی می بندیم، و راه های واقعی برای تغییر زندگی و حرکت به سوی کمال را نمی توانیم پیدا کنیم.  پذیرش یعنی من برای دوست داشتن تو شرط نمی‌گذارم. و تو را همان طور که هستی دوست دارم. یعنی نقاط قوت و ضعف خودم را همان طور که هستند می بینم و با خودم مشکلی ندارم. یعنی با سرنوشت جنگی ندارم. عاشقانه سرنوشتم را در آغوش می گیرم و از تجربیات تلخ زندگی به خاطر درس هایی که به من دادند، تشکر می کنم.

در واقع پذیرش یعنی برقراری ارتباط با نیروهای درونی و بیرونی که سابق بر این باعث خشم و ناراحتی من می شدند. یعنی من وقت و انرژی خودم را صرف حرص خوردن و ناراحت شدن از اینکه تو یا زندگی چرا اینطوری هستید، نمی کنم. دیگران هر ضعفی می خواهند داشته باشند، من بدون هیچ مقاومتی از کنار اتفاقات و رفتارهای تلخ عبور کرده و راهم را پیدا می کنم. در نهایت پذیرش یعنی دیدن و استفاده کردن از آنچه که هست. نه حسرت خوردن به خاطر آنچه که نیست!

اجازه دهید برای درک بهتر پذیرش از یک مثال استفاده کنیم. استیون هاف کینگ را تقریباً همه ما می‌شناسیم. دانشمندی که تمام بدنش فلج بود. او فقط می‌توانست چشمانش را باز و بسته کند و دو انگشت دستش را تکان دهد. وحشتناک است. به راستی چند نفر از ما اگر چنین شرایطی داشتیم، می توانستیم زندگی را بپذیریم و عاشق آن باشیم؟ اما او از همین امکانات کمی که بدنش در او گذاشته بود، استفاده کرد و تبدیل به دانشمندی شد که چندین و چند کتاب علمی نوشت. یک روز از او پرسیدند: تا به حال شده به خاطر ضعف جسمانی ات غصه بخوری؟ او پاسخ تکان دهنده ای داد وگفت: «به هیچ وجه! مشکلی با این چیزها ندارم! اصلاً وقت فکر کردن به این چیزها را ندارم! آنقدر شگفتی در جهان هست که وقت نمی کنم به چیزهایی که نیست فکر کنم!»

خدای من! پذیرش چه کارها که برای آدمی نمی کند! مردی که تمام بدنش فلج است، با پذیرش زندگی عاشقانه به سمت بهترین های خودش حرکت می کند و باعث شگفتی زندگی می شود. حالا تصورش را بکنید که اگر او با واقعیت زندگی خود کنار نیامده بود چه اتفاقی می افتاد؟ راحت بگوییم. هیچ اتفاقی جز بدبختی و برایش رقم نمی‌خورد. تا آخرین لحظه زندگی شاید یک میلیون بار غر می زد و ناله می کرد و به سرنوشت بد و بی راه می‌گفت. اما پذیرش نقطه آغاز حرکت او شد.

خوب فکر می کنیم تا اینجا به اندازه کافی عاشق پذیرش شده باشید. و این جرقه در ذهنتان ایجاد شده که من هم می خواهم به این نقطه برسم. اما چگونه؟ در اینجا چند راهکار علمی و عملی برایتان آورده ایم که می‌تواند در مسیر پذیرش کمکتان کند:

1-  اولین قدمی که باید بردارید این است که تصمیم بگیرید ذهن خود را و نحوه نگاهتان را به زندگی تغییر دهید. همین که عاشقانه آرزو کنید که بتوانید زندگی را در آغوش بگیرید، اولین قدم را برای رسیدن به پذیرش برداشته اید.

2-یک کاغذ و قلم بردارید. و تمام چیزهایی که تا به حال ترجیح می دادید در زندگیتان نباشند و نمی‌توانستید نسبت به آن ها پذیرش داشته باشید را در آن بنویسید. هر چیزی که احساس می کنید اگر نبود، اوضاع بهتر بود. همه را بنویسید.

3-حالا وقت آن رسیده که یک دفترچه یادداشت پذیرش برای خودتان درست کنید. لیستی که قبلا از تمام مسائل ناراحت کننده تهیه کرده بودید، طبقه بندی کنید. در دفترچه پذیرش خود یک بخش را اختصاص دهید به مسائلی که نمی توانید تغییر دهید. و یک بخش هم مخصوص چیزهایی باشد که می‌توانید تغییر دهید. هر روز می توانید به این صفحات موارد جدیدی که به ذهنتان می رسد را اضافه کنید.

4-حالا قدم بعدی را برای پذیرش حقیقی بر می داریم. صفحه مسائلی که نمی توانید تغییر دهید را باز کنید. تک تک جملاتی که در این صفحه نوشتید، جملاتی هستند که قلب شما را می سوزانند. جملاتی که یادآور سخت گیری های سرنوشت نسبت به شما هستند. تمام آن چیزهایی که قدرت تغییر آن ها را ندارید و پذیرش آن ها برایتان سخت است. مثلا در این صفحه نوشتید: «کاش پدرم در قید حیات بود… یا اینکه کاش قد بلند تر بودم…. کاش چهره دیگری داشتم…. کاش کم سن و سال تر بودم… کاش چنین پدر و مادری نداشتم و … »

با دقت و حوصله تک تک جملات را بخوانید. و روی تک تک جملات مکث کنید. از آن ها فرار نکنید. دستتان را روی هر جمله بکشید و آن را نوازش کنید. چشمانتان را سر هر جمله ببندید و سعی کنید عاشقانه درد ناشی از آن را در آغوش بگیرید. از دردش نترسید. اگر اشک از چشمانتان سرازیر شد اشکالی ندارد. این یعنی شما دارید برون ریزی می‌کنید و نشانه خوبی است. پنهان ماندن دردها باعث می‌شوند نتوانید پذیرش حقیقی پیدا کنید. و تا ابد جنگی درونی و پنهان با مشکلات شما را آزار خواهد داد. به همین ترتیب تک تک جملات را بخوانید و سعی کنید با آن ها ارتباطی عاطفی برقرار کنید. به تک تک آن ها لبخند بزنید و تصور کنید که در آغوششان گرفته اید.

 این کار را حتی اگر می‌توانید هر روز انجام دهید. تا جایی که دیگر وقتی از روی جملات عبور می کنید دردی احساس نکنید. این اولین تمرین مهم برای قبول مسائلی است که سرنوشت سر راهتان قرار داده و قدرت تغییر آن ها را ندارید. در پذیرش حقیقی، ما سهم کائنتات را به خودش واگذار می کنیم. و بدون هیچ قضاوتی از کنار آن عبور می کنیم.

اجازه دهید در این زمینه مثالی بزنیم. یکی از مراجعین ما پسری 32 ساله بود. که پنج سال قبل از مراجعه به ما، در یک تصادف پاهای خود را از دست داد. تمام این پنج سال از نظر احساسی به شدت منزوی بود. خشمی درونی نسبت به سرنوشت و پیدا کردن مقصر تمام وجودش را پر از درد کرده بود. دوستانش را از دست داده بود و حوصله دیدار با هیچ کسی را نداشت. او به هیچ عنوان نتوانسته بود این اتفاق را به عنوان جزئی از سرنوشت خود بپذیرد و با آن کنار بیاید. تا اینکه به اصرار خانواده اش در جلسات روان درمانی ما شرکت کرد. و به لطف خدا موفق شد به مرحله پذیرش برسد. او توانست عاشقانه با این اتفاق تلخ زندگی خود آشتی کند. توانست لبخند بزند و نقطه ای که هم اکنون در آن ایستاده را در آغوش بکشد. و بلافاصله حرکت او با قوتی بسیار بالاتر از پنج سال قبل دوباره آغاز شد. او شروع به ادامه تحصیل کرد. دوستان جدیدی پیدا کرد. ارتباط عاشقانه ای با خدای خودش برقرار کرد. و زندگی و آرامش را بسیار قدرتمند تر از قبل لمس کرد.

5-قدم بعدی برای پذیرش مسائلی است که می توانید آن ها را تغییر دهید. اما احساس نا مناسبی که نسبت به این مشکلات دارید، باعث می شود قدم های درستی برای تغییر آن ها انتخاب نکنید. برای مثال فرض کنید در این صفحه نوشتید که «از وضعیت مالی خود راضی نیستم. یا اندامم را دوست ندارم. از زندگی زناشویی با همسرم دل خوشی ندارم و …» این ها همه مسائلی هستند که می توانید تغییرشان دهید. اما چون موضع گیری احساسی درستی نسبت به این مسائل ندارید، نمی توانید راه درستی برای تغییر آن ها پیدا کنید. یکی از موضع گیری های نادرست نسبت به چنین مشکلاتی، خشم پنهان و عدم پذیرش این مشکلات است.

 اجازه دهید مثالی بزنیم. فرض کنید شما همسری دارید که درکتان نمی کند. و در زندگی با او احساس تنهایی می کنید. اگر نسبت به این مشکل بزرگ خود پذیرش داشته باشید، اولین اتفاق خوبی که می افتد این است که رنج شما به شدت کاهش پیدا می کند. وقتی پذیرش دارید، یعنی همسرتان را همان طور که هست قبول می‌کنید. جنگ درونیتان نسبت به ضعف ها و کوتاهی های او از بین می رود. خشم پنهانی که در شما موج می‌زد، خاموش می شود و جای خود را به آرامشی همراه با اقتدار می دهد.

 بله! آرامشی همراه با اقتدار… یعنی دیگر از دست همسرتان عصبانی نیستید. او را همان طور که هست پذیرفته‌اید و حالا با قلبی سرشار از محبت، به دنبال راهی هستید برای بهبود شرایط. با پذیرش، شما چشمانتان را به روی واقعیت باز کردید. و حالا راه حل هایی که به ذهنتان می رسند واقعی تر و عملی تر هستند.

اما این مرحله از پذیرش به چه معنا است؟ آیا مثل مسائلی که نمی توانیم تغییرشان دهیم نسبت به این مسائل هم باید خاموش باشیم؟ خیر! ما مثل تمرین قبل این مشکلات را هم عاشقانه در آغوش می‌گیریم. اما این بار با ذهنی آزاد شروع به اندیشیدن و یافتن راه هایی برای رهایی از شرایط سخت و حرکت به سوی کمال می کنیم.

6-قدمی که در این مرحله از تمرین پذیرش باید بردارید این است که هر مشکل را در یک صفحه جداگانه بنویسید. و هر راه حلی که به ذهنتان می رسد. زیر آن بنویسید. درست یا غلط بودن راه حل ها مهم نیستند. باید ذهنتان را آزاد بگذارید که تا می تواند اندیشه خلق کند. در این مرحله به درست و غلط بودن راه حل هایتان اصلاً فکر نکنید. فقط راه حل پیدا کنید و پشت سر هم بنویسید. در این مرحله می خواهیم ذهن شما از حالت رکود خارج شود و به پویایی برسد. هرچه تعداد راه حل ها بیشتر باشند، بهتر است. حتی اگر راه حل ها واقعاً مسخره به نظر برسند. فقط راه حل حدس بزنید. و آن ها را بنویسید. این کار باعث می شود ذهن شما به جای ایستادن پشت مشکلات، حرکت کند و به پویایی برسد.

7-و در نهایت از بین راه حل هایی که خودتان پیدا کردید، برخی را با توجه به توان و امکاناتی که دارید انتخاب کنید و با برنامه ریزی درست، آن ها را در زندگی خود پیاده می کنید. فراموش نکنید که پذیرش یعنی قبول نقطه ای که هم اکنون در آن هستید و یافتن راه حل های منطقی و واقعی برای شرایط فعلی شما.

                                                                                                                    آناهیتا جعفری

                                                                                                                   روانشناس، و هیپنوتراپیست

مطالب مرتبط

نظرات شما

0
X